<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

	<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" version="2.0">

	<channel>

	<title>لذت مطالعه</title>

	<description>لذت مطالعه Rss Feed</description>

	<link>https://lezatemotalee.farsiblog.com/</link>

	<language>Fa</language>

	<generator>farsiblog.com</generator>

	<lastBuildDate>2019-09-02T17:59:11+04:30</lastBuildDate>
	<item>
		<title><![CDATA[راوی و انواع آن]]></title>
		<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; به گوینده داستان که شخصیت&zwnj;ها را معرفی و رویدادها را بازگو می&zwnj;کند، راوی می&zwnj;گویند. راوی را نباید با نویسنده رمان هم&zwnj;هویت پنداشت. رمان&zwnj;نویسان ممکن است عقاید و رفتار راویان رمان&zwnj;هایشان را مذموم بدانند و تقبیح کنند. راوی&zwnj;ای که به صورت یک شخصیت داخل جهان داستان باشد &laquo;راوی اول&zwnj;شخص&raquo; و راوی&zwnj;ای که بیرون از داستان قرار بگیرد، &laquo;راوی سوم&zwnj;شخص&raquo; نامیده می&zwnj;شود.</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>راوی اول&zwnj;شخص</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; راوی&zwnj;ای که با ضمیر اول&zwnj;شخص مفرد (&laquo;من&raquo;) به خود اشاره می&zwnj;کند و معمولاً یکی از شخصیت&zwnj;های رمان است. راوی اول&zwnj;شخص می&zwnj;تواند &laquo;شرکت&zwnj;کننده&raquo; یا &laquo;ناظر&raquo; باشد.</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>راوی اول&zwnj;شخص شرکت&zwnj;کننده</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; راوی&zwnj;ای که معمولاً شخصیت اصلی رمان است، در رویدادها شرکت دارد و آنچه را برای خود او اتفاق افتاده روایت می&zwnj;کند. استفاده از این راوی می&zwnj;تواند به ایجاد همدلی بین خواننده و راوی کمک کند.</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>راوی اول&zwnj;شخص ناظر</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; راوی&zwnj;ای که معمولاً یکی از شخصیت&zwnj;های فرعی رمان است و رویدادهایی را که برای دیگران اتفاق افتاده، روایت می&zwnj;کند.</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>راوی درون&zwnj;داستان</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; اصطلاح ابداع شده توسط روایت&zwnj;شناس فرانسوی ژرار ژنت برای اشاره به راوی&zwnj;ای که خود درون همان جهان داستانی&zwnj;ای است که او رویدادهایش را روایت می&zwnj;کند. &laquo;راوی درون&zwnj;داستانی&raquo; را می&zwnj;توان مترادف اصطلاح عام&zwnj;تر &laquo;راوی اول&zwnj;شخص&raquo; دانست.</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>راوی سوم&zwnj;شخص</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; راوی&zwnj;ای که خود یکی از شخصیت&zwnj;های رمان نیست، بلکه از بیرون به رویدادها و شخصیت&zwnj;ها می&zwnj;نگرد و داستان را روایت می&zwnj;کند...<br /></strong></div>
<hr />دانلود متن کامل مقاله: <span style="color: #000080;"><span style="color: #000080;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #000080;" title="راوی" href="http://uploadboy.me/qigaq7cfq3ea/Ravi.Lezatemotalee.ir.pdf.html"><span style="font-size: 12pt;">راوی و انواع آن</span><br /></a></span></span><hr /><br /><img src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1567430028_lezatemotalee.jpg" width="741" height="617" />]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-09-02T17:59:09+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[لذت مطالعه]]></title>
		<description><![CDATA[<p><strong>سال&zwnj;هاست که خود را یافته&zwnj;ام...<img style="float: left; margin-right: 10px;" src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1565802613_lezatemotalee.jpg" width="258" height="276" /></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;دفتر تاریخ را می&zwnj;گشایم. هیچ نشانی نمی&zwnj;یابم. با خود می&zwnj;اندیشم، کجای هستی ایستاده&zwnj;ام؟، سهم زندگانی از من چه خواهد بود؟، چرا هنوز دمم باز می&zwnj;گردد؟ و ...&nbsp;</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;سایه&zwnj;ی سنگین یأس چون دردی مهلک، از سر تا پای وجودم را می&zwnj;پیماید و سان مرگ می&zwnj;بیند. دستان تاریک و ستبرش را چون تیری در مقابل چشمانم می&zwnj;گیرد و گوشه&zwnj;ی عزلت را نشان می&zwnj;دهد. بی&zwnj;اراده و مسحور، گام برمی&zwnj;دارم و تمامی درها را بر روی خود می&zwnj;بندم، چه چاره&zwnj;ای می&zwnj;توان جست؟! محکوم به فنا، هر جا که باشد، به انتظار می&zwnj;نشیند تا کالبدش همچون روحش بپوسد و گند بزند. در سایه روشن روزگار تکراری، ناگاه به چیزی برای بقا چنگ زدم. انگیزه&zwnj;ای برای زنده ماندن به هدفی برای زندگی بدل گشت. بارقه&zwnj;ای از امید در گشودن نخستین کتاب حیات، جای خود را به تلألؤ بی&zwnj;بدیل لذت مطالعه روزانه داد. تمامی سایه&zwnj;ها رخت بربستند و تاریکی&zwnj;ها در کنجی نشستند. از آن پس برآنم که خطی در دفتر تاریخ - به زیبایی آنچه که بزرگان در آن قلم زندند - به تصویر بکشم که همواره (تا حد امکان) در چرخش چرخ بشریت، سهیم باشد.</strong></p>
<p><strong>و اینگونه بود که سال&zwnj;هاست خود را یافته&zwnj;ام... <br /></strong></p>
<div>&nbsp;<hr /></div>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-08-14T21:45:30+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[«آهنگ عشق» اثر آندره ژید]]></title>
		<description><![CDATA[<ul style="list-style-type: square;">
<li><img style="float: left; margin-right: 10px;" src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1565630891_photo_2019-08-12_21-57-43.jpg" width="226" height="355" />ژرترود بگو ببینم، او به تو گفته بود که دوستت دارد؟</li>
</ul>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li style="text-align: justify;">نه هیچوقت آن را به من نگفت، ولی من بدون آن که کسی در این باره با من حرفی بزند، موضوع را حس می&zwnj;کنم. او به اندازه&zwnj;ی شما مرا دوست ندارد.</li>
</ul>
<ul style="list-style-type: square;">
<li>و تو ژرترود، از این که می&zwnj;بینی او دارد می&zwnj;رود، ناراحتی؟</li>
</ul>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li>به نظر من راه بهتر این است که او برود. من نمی&zwnj;توانستم به او جواب مساعد بدهم.</li>
</ul>
<ul style="list-style-type: square;">
<li>اما حالا که می&zwnj;بینی او دارد می&zwnj;رود، ناراحت نیستی؟</li>
</ul>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li style="text-align: justify;">آقای کشیش شما بهتر از من می&zwnj;دانید، تنها کسی را که من دوست می&zwnj;دارم شما هستید، لاغیر... آه! چرا دستتان را می&zwnj;کشید؟ اگر تاکنون ازدواج نکرده بودید، من اینقدر صریح با شما حرف نمی&zwnj;زدم. اما با یک کور ازدواج نمی&zwnj;کنند. پس چرا نتوانیم یکدیگر را صادقانه دوست داشته باشیم. آقای کشیش خواهش می&zwnj;کنم راستش را بگوئید، چنین کاری را شما بد می&zwnj;دانید؟</li>
</ul>
<ul style="list-style-type: square;">
<li>در عالم عشق بد هرگز وجود ندارد.</li>
</ul>
<ul style="list-style-type: circle;">
<li>من در قلبم جز خوبی محض چیز دیگری را...</li>
</ul>
<hr />دانلود فایل متنی:<br /><span style="color: #000080;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #000080;" title="آهنگ عشق" href="http://uploadboy.me/zp8yl12lk41p/Ahange Eshq. Lezatemotalee.ir.pdf.html">کتاب &laquo;آهنگ عشق&raquo; اثر آندره ژید</a></span><br /><hr />
<div style="text-align: center;">&nbsp;<span style="font-size: 14pt;"><span style="font-size: 14pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="چرند و پرند" href="http://uploadboy.me/qdaa7dmroz2w/Chand v Parand-lezatemotalee.ir.rar.html"><strong><span style="color: #993300;">لطفاً انتقاد، پیشنهاد، نظر و برداشت خودتان را در قسمت&nbsp;<span style="color: #f00; font-weight: bolder;">&laquo;نظر&raquo;</span>&nbsp;درج کنید.<br /></span></strong></a></span></span><hr /><span style="font-size: 14pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="چرند و پرند" href="http://uploadboy.me/qdaa7dmroz2w/Chand v Parand-lezatemotalee.ir.rar.html"><strong><span style="color: #993300;"><br /></span></strong></a></span></div>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-08-12T22:05:08+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[«شازده احتجاب» اثر هوشنگ گلشیری]]></title>
		<description><![CDATA[<p style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp;شازده سرفه کرد و فخری کشو را کشید، اسباب آرایش خانمش را به هم زد، آینه&zwnj;ی کوچک خانمش را برداشت، بازش کرد.<img style="float: left; margin-right: 10px; margin-top: 7px;" src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1565015288_.jpg" width="191" height="275" /> یک طرفش، خانمش بود و شازده احتجاب. پهلوی هم ایستاده بودند. موهای شازده تنک بود و موهای خانم پرپشت و سیاه. شیشه&zwnj;ی روی عکس را پاک کرد و خال خانمش را دید و حتی دوتا چین نازک کنار لب&zwnj;ها را و بعد چشم&zwnj;ها را که پشت شیشه&zwnj;ی عینک تار می&zwnj;زد: وقتی خواستم عینکو بذارم چه الم شنگه&zwnj;ای راه انداخت. گفت: &laquo;من گفتم فخرالنساء باش، نگفتم که همه&zwnj;ی اداهای اونو...&raquo;. صورت شازده مث شاه&zwnj;توت سیاه شده بود. عینکو برداشت و انداخت رو اسباب آرایش خانم.</p>
<div>&nbsp; &nbsp;دستش را برد توی کشو. عینک سر جای هر شبش بود. به چشمش گذاشت. فخری توی آینه را نگاه کرد، چشم&zwnj;هایش هنوز...<br /><br /></div>
<hr />
<p>دانلود فایل متنی:<br /><span style="color: #000080; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #000080;" title="شازده احتجاب" href="http://uploadboy.me/h1f8nlp1k7w1/هوشنگ گلشیری-شازده احتجاب.pdf.html">کتاب &laquo;شازده احتجاب&raquo; اثر هوشنگ گلشیری</a></span></p>
<hr />
<p style="text-align: center;">&nbsp;<span style="font-size: 14pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="چرند و پرند" href="http://uploadboy.me/qdaa7dmroz2w/Chand v Parand-lezatemotalee.ir.rar.html"><strong><span style="color: #993300;">لطفاً انتقاد، پیشنهاد، نظر و برداشت خودتان را در قسمت&nbsp;<span style="color: #f00; font-weight: bolder;">&laquo;نظر&raquo;</span>&nbsp;درج کنید.<br /></span></strong></a></span></p>
<hr />
<p style="text-align: center;">&nbsp;</p>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-08-05T19:10:15+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[عناصر سازنده‌ی اثر ادبی]]></title>
		<description><![CDATA[<p style="text-align: center;">اصولاً هر اثر ادبی و به طور اعم هر اثر هنری بر چهار اصل بنیادی استوار است:</p>
<p style="text-align: center;">1- پیام، تم یا درون مایه، 2- محتوا، 3- قالب و فرم و 4- تعبیر</p>
<p><span style="font-size: 18pt;"><strong>پیام</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp;پیام یا تم، مقصود و غرض، آن اندیشه&zwnj;ی مرکزی و حرف اصلی هنرمند است که در محتوا و قالبی خاص به تعبیر کشیده می&zwnj;شود. تم در حقیقت جوهر اصلی یک کار ادبی است و از طریق همین عناصر است که مسیر اندیشه و تفکر صاحب اثر روشن می&zwnj;شود.</p>
<table style="height: 273px;" width="541">
<tbody>
<tr>
<td style="width: 257px;">
<p style="text-align: center;">آن یکی نحوی به کشتی در نشست</p>
<p style="text-align: center;">گفت هیچ از نحو دانی؟ گفت لا</p>
<p style="text-align: center;">دلشکسته گشت کشتی&zwnj;بان ز تاب</p>
<p style="text-align: center;">باد کشتی را به گردابی فکند</p>
<p style="text-align: center;">هیچ دانی آشنا کردن، بگو</p>
<p style="text-align: center;">گفت کل عمرت ای نحوی فناست</p>
</td>
<td style="width: 268px;">
<p style="text-align: center;">رو به کشتی&zwnj;بان نمود آن خودپرست</p>
<p style="text-align: center;">گفت نیم عمر تو شد بر فنا</p>
<p style="text-align: center;">لیک آن دم گشت خامش از جواب</p>
<p style="text-align: center;">گفت کشتی&zwnj;بان بدان نحوی بلند</p>
<p style="text-align: center;">گفت نی از من تو سباحی مجو</p>
<p style="text-align: center;">زان که کشتی غرقه در گرداب&zwnj;هاست</p>
</td>
</tr>
</tbody>
</table>
<div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp;در این تمثیل کوتاه، آنچه اندیشه&zwnj;ی اصلی مولوی را تشکیل می&zwnj;دهد این است که دانش و علم حصولی ممکن است بتواند اندکی کارساز باشد، اما برای رستگاری نهایی کافی نیست. آن چه می&zwnj;تواند از این گرداب&zwnj;های مخوف جهان، انسان را به ساحل رستگاری برساند، علم نظری و امثال آن نیست. زیرا با نخستین عقبه و غرقابی که بر سر راه این عقل بازاری و علم رسمی پیش&zwnj; آید، عمر بر فنا می&zwnj;شود.</div>
<p><span style="font-size: 18pt;"><strong>محتوا</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp;محتوا، مجموعه شاخ و برگ&zwnj;هایی است که پیرامون پیام، تنیده می&zwnj;شود. شکلوفسکی می&zwnj;گوید: جهان خارجی برای نقاش در حکم محتوای کارش نیست بلکه خیلی ساده موادی است برای نقاشی، اما جهان خارجی برای شاعر و نویسنده در حکم محتواست.&nbsp;گاهی در این قسمت پرگویی به کار لطمه می&zwnj;زند و گاهی به عکس. اما در هر صورت ایجازهای مفید و اطناب&zwnj;های غیر ممل، در همین قسمت کاربرد دارد. در تمثیل قبل، دریا، نحوی، شناگری، و آن مکالمه&zwnj;ها، مجموعاً محتوا را تشکیل می&zwnj;دهد....</p>
<hr />
<div>دانلود متن کامل مقاله: <span style="color: #000080;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #000080;" title="مبانی نقد" href="http://uploadboy.me/b903acicmtpt/Anasore Naqd.Lezatemotalee.ir.pdf.html">عناصر سازنده&zwnj;ی اثر ادبی</a></span><br /><hr /></div>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-08-02T14:41:30+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[پنج دلیل برای این که چرا باید بیشتر مطالعه کنیم؟]]></title>
		<description><![CDATA[<ul>
<li>
<div style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong>افزایش سطح توانایی&zwnj;های گفتاری</strong></span></div>
</li>
</ul>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;قطعاً تاکنون برای شما پیش آمده است که هنگام صحبت با دوستان، آشنایان و حتی خانواده خود، نتوانسته&zwnj;اید حق مطلب را به خوبی ادا کرده و مفهوم را انتقال دهید. همین امر، موجبات کاهش اعتماد به نفس شما را فراهم می&zwnj;آورد؛ بخصوص زمانی که مثلاً با اساتید خود در دانشگاه هم کلام می&zwnj;شوید و یا در مجالس رسمی حضور می&zwnj;یابید. آنجاست که یا باید از مواجهه با چنین شرایطی دوری گزینید یا فکری اساسی بکنید. بی&zwnj;شک خودتان هم متوجه شدید و شاید هم شرمسار. دارویی بس گران با هزینه&zwnj;ای ناچیز. اثرات &laquo;مطالعه کتاب&raquo; را کمتر از دو هفته خواهید دید. بخوانید بخوانید و بخوانید...</strong></div>
<div style="text-align: justify;">
<ul>
<li><span style="font-size: 18pt;"><strong>افزایش تمرکز</strong></span></li>
</ul>
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;بسیاری از افراد مشتاقانه در مورد فواید مطالعه کتاب صحبت می&zwnj;کنند اما به محض این که کتابی را در دست می&zwnj;گیرند آن را بسته و به خاک کتابخانه&zwnj;شان می&zwnj;مالند. این افراد به قطع و یقین برای توجیه این عمل از دغدغه&zwnj;هایی سخن به میان می&zwnj;آورند که در بدترین شرایط برای هیچ بشری وجود خارجی نداشته و شما ناچار باید دستمالی بردارید و اشک&zwnj;هایشان را پاک کنید. اما اراده&zwnj;ای می&zwnj;خواهد و همتی. کمی صبور باشید. روزی یک دقیقه هم به میزان مطالعه&zwnj;تان بیفزایید، کفایت می&zwnj;کند. به وضوح مشاهده خواهید کرد که چگونه تمرکزتان دست و پای دغدغه&zwnj;ها را غل و زنجیر کرده و لذت و آرامشی شگرف برایتان به ارمغان می&zwnj;آورد.</strong></div>
<div style="text-align: justify;">
<ul>
<li><span style="font-size: 18pt;"><strong>افزایش قوه تصور</strong></span></li>
</ul>
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;همه&zwnj;ی ما با عباراتی که روزمره به کار می&zwnj;بریم زندگی می&zwnj;کنیم. چه آن&zwnj;هایی که ملموسند و به عینه قابل مشاهده و چه آن&zwnj;هایی که دور از دسترسند و حتی وجود خارجی ندارند. اما این مفاهیم چگونه نقشی در اذهان و افکار ما می&zwnj;سازند. آیا به خودی خود ایجاد می&zwnj;شوند؟ طرح مشخصی دارند؟ جواب منفی است. به عنوان مثال برای یکی کوه قاف ممکن است یادآور تعالی و وحدت وجود باشد و برای دیگری فقط کوهی در دوردست&zwnj;ها.</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;با مطالعه آثار بسیاری از نویسندگان، در دنیایی قدم می&zwnj;گذاریم که تصورات و تجسمات ما را به بازی گرفته و به طرزی ناخودآگاه تقویت می&zwnj;کند. اولین و آخرین نتیجه آن، لذتی است که نصیب خودمان می&zwnj;شود. اگر شک دارید همین حالا دست به کار شوید...!</strong></div>
<div style="text-align: justify;">
<ul>
<li><span style="font-size: 18pt;"><strong>افزایش میزان حافظه</strong></span></li>
</ul>
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;بسیارند افرادی که حتی قادر نیستند نام، نشانی و حتی شماره تلفنی را به خاطره بسپارند. آیا آنان صرفاً این گونه&zwnj;اند یا قدری تنبل؟ من که می&zwnj;گویم ترکیبی از این شاید صحیحتر باشد اما باز هم تنبلی می&zwnj;چربد. کتابی را بردارید. داستان را دنبال کنید. شخصیت&zwnj;ها را به خاطر بسپارید. پیش&zwnj;بینی کنید و دست آخر حافظه&zwnj;ای که عبارات طویل را ذخیره می&zwnj;کند تحویل بگیرید.</strong></div>
<div style="text-align: justify;">
<ul>
<li><span style="font-size: 18pt;"><strong>کشف و اصلاح خود</strong></span></li>
</ul>
</div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;همه&zwnj;ی ما در خلوت با &laquo;خود&raquo;، احساس می&zwnj;کنیم که نفر دیگری هم حضور دارد. هر چه بیشتر دقیق می&zwnj;شویم، کمتر می&zwnj;شناسیمش. اگر آن را &laquo;ناخود&raquo; بنامیم درمی&zwnj;یابیم که هیچ شناختی از خود واقعیمان نداریم. درمی&zwnj;یابیم که چقدر هراس&zwnj;آور است، تنها بودن و خلوت کردن با کسی که فکر می&zwnj;کنی خودت هست اما نیست و درمی&zwnj;یابیم که... .</strong></div>
<div style="text-align: justify;"><strong>&nbsp; &nbsp;این امر زمانی که کتابی را می&zwnj;گشاییم و شخصیت&zwnj;ها را ورق زده و لباس آنان را بر تن می&zwnj;کنیم، ملموس&zwnj;تر است. در مقام مقایسه، به عیوب خود پی می&zwnj;بریم و با یاری گرفتن از تفکری رو به رشد، به اصلاح و بهبود آن می&zwnj;پردازیم. بیشمارند افرادی که با جمله&zwnj;ای، مسیر زندگیشان تغییر کرده و قدم در راه بی&zwnj;انتهای تعالی گذاشته&zwnj;اند.<br /><br /></strong></div>
<div><img style="display: block; margin-left: auto; margin-right: auto;" src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1564506799_brain.jpg" width="528" height="334" /></div>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-07-30T21:49:22+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[نقد ادبی]]></title>
		<description><![CDATA[<p style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp;آنچه اکنون از کلمه&zwnj;ی ادب و ادبیات در جهان فهمیده می&zwnj;شود این است که:<img style="float: left; margin-right: 10px;" src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1564057121_NaqdeAdabi.jpg" width="224" height="225" /> &laquo;ادبیات، طرح شوق&zwnj;ها و تدابیری است که انسان را در وصول به کمال خویشتن، تنها در قلمرو گفتار رهنمون می&zwnj;کند&raquo;؛ به بیان ساده&zwnj;تر، ادبیات آثار منظوم و منثوری است که به عنوان اثر ادبی از ارزشی ویژه برخوردار است. اما نقد از دیرباز در معنای عیب&zwnj;جویی به کار رفته است. در حدیثی نبوی به نقل از ابو درداء آمده است که: &laquo;ان نقدت الناس نقدوک و ان ترکتهم ترکوک معنی: نقدتهم ای عبتهم و اغتبتهم قابلوک بمثله&raquo; اگر مردم را نقد کنی آن&zwnj;ها تو را نقد می&zwnj;کنند و اگر آن&zwnj;ها را رها کنی، تو را رها می&zwnj;کنند&raquo;؛ به بیان دیگر اگر از آن&zwnj;ها عیب&zwnj;جویی کنی و پشت سرشان غیبت کنی آن&zwnj;ها هم با تو مقابله به مثل می&zwnj;کنند.</p>
<div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp;در گذشته اکثر نقدهایی که از آثار ادبی ارائه می&zwnj;شد، جنبه&zwnj;ی تخطئه و انکار داشت. به بیان دیگر نقد و نقادی در بسیاری از موارد توطئه علیه هنرمندان و فاضلان برتر بوده است که برخی از مخالفان و حاسدان برای از میدان به در کردن آنان مرتکب می&zwnj;شدند. نقد در مفهوم امروزی خود همان مفهوم قدیمی را هم دربردارد. نقد در معنای جداکردن سکه سره از ناسره به کار می&zwnj;رفته است. حتی در معنای خود سکه ناب هم به کار رفته است. در هر صورت آنچه امروز نقد نامیده می&zwnj;شود، عامل ارزشیابی آثار هنری است. نقد واسطه میان...</div>
<hr />دانلود متن کامل مقاله: <span style="color: #000080;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #000080;" title="مبانی نقد" href="http://uploadboy.me/y6mmi89i3fik/Naqde Adabi.Lezatemotalee.ir.pdf.html">نقد ادبی</a></span><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><br /></span></span><hr /><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="نقد ادبی" href="http://uploadboy.me/y6mmi89i3fik/Naqde Adabi.Lezatemotalee.ir.pdf.html"><br /></a></span>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-07-25T16:58:55+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[«چرند و پرند» اثر علی اکبر دهخدا]]></title>
		<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp;گفت نخور، عسل و خربزه با هم نمی&zwnj;سازند! نشنید و خورد. یک ساعت دیگر یارو را دید؛ <img style="float: right; margin-left: 15px;" src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1563786845_14862.jpg" width="205" height="295" />مثل مار به خودش می&zwnj;پیچد. گفت: نگفتم نخور! این دو تا با هم نمی&zwnj;سازند. گفت: حالا که این دو تا خوب با هم ساخته&zwnj;اند که من یکی را از میان بردارند!</div>
&nbsp; &nbsp;من می&zwnj;خواهم اولیای دولت را به عسل و رؤسای ملت را به خربزه تشبیه کنم.
<div style="text-align: justify;">این را هیچ کس نمی&zwnj;تواند انکار کند، که ما ملت ایران در میان بیست کرور جمعیت پنج کرور و سیصد و پنجاه و هفت هزار وزیر، امیر، سپهسالار، سردار، امیرنویان، امیرتومان، سرهنگ، سرتیپ، سلطان و... داریم. گذشته از این&zwnj;ها باز چهارصد و پنجاه و دو هزار و ششصد و چهل و دو نفر آیت الله، حجه الاسلام، مجتهد، مجاز، امام جمعه سید و... داریم. علاوه بر این&zwnj;ها باز ما در میان بیست کرور جمعیت، چهار کرور شاهزاده، آقازاده، ارباب، خان ایلخانی، ایل بیگی و ابه&zwnj;باشی داریم. زیاده بر این&zwnj;ها اگر خدا بگذارد این آخری&zwnj;ها هم قریب دو سه هزار نفر وکیل مجلس، وکیل انجمن، وکیل بلدیه، منشی و دفتردار و غیره داریم. همه این&zwnj; طبقاتی که عرض شد، دو قسم بیشتر نیستند: یک دسته رؤسای ملت و یک دسته اولیای دولتند، ولی هر دو دسته یک مقصود بیشتر ندارند و می&zwnj;گویند شما کار کنید و زحمت بکشید و آفتاب و سرما بخورید و لخت و عور بگردید و گرسنه و تشنه زندگی کنید و بدهید ما بخوریم و شما را حفظ و حراست کنیم. ما چه حرفی داریم، فیضان قبول، خدا بهشان توفیق بدهد، راستی راستی هم اگر این&zwnj;ها نباشند سنگ روی سنگ بند نمی&zwnj;گیرد. آدم آدم را می&zwnj;خورد، تمدن و تربیت و بزرگی و کوچکی از میان می&zwnj;رود. البته وجود این&zwnj;ها کم یا زیاد برای ما لازم است، اما تا کی؟ به گمان من تا وقتی که این دو تا با هم نسازند که ما یکی را از میان بردارند...</div>
<hr />دانلود فایل متنی:<br /><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="چرند و پرند" href="http://uploadboy.me/dbh3imgo4m8d/Charand_O_Parand_ Lezatemotalee.ir.pdf.html">کتاب &laquo;چرند و پرند&raquo; اثر علی اکبر دهخدا</a></span><br />دانلود فایل صوتی:<br /><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="چرند و پرند" href="http://uploadboy.me/qdaa7dmroz2w/Chand v Parand-lezatemotalee.ir.rar.html">تمامی قسمت&zwnj;ها به صورت یکجا<br /></a></span></span><hr />
<div style="text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 14pt;"><span style="color: #333399;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="چرند و پرند" href="http://uploadboy.me/qdaa7dmroz2w/Chand v Parand-lezatemotalee.ir.rar.html"><strong><span style="color: #993300;">لطفاً انتقاد، پیشنهاد، نظر و برداشت خودتان را در قسمت&nbsp;<span style="color: #f00; font-weight: bolder;">&laquo;نظر&raquo;</span>&nbsp;درج کنید.</span></strong></a></span></span></div>
<hr />]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-07-22T13:48:28+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[در باب ادبیات]]></title>
		<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;">شاید نخست تعریف <strong>ادبیات</strong> ساده جلوه کند، اما با کمی ژرف&zwnj;نگری، روشن می&zwnj;شود که امری مخاطره&zwnj;آمیز است. بسیاری از مخاطبان <strong>ادبیات</strong>، حتی معلمان، مقوله <strong>ادبیات</strong> را با پژوهش&zwnj;های ادبی، یکی می&zwnj;دانند. در حالی که &laquo;یکی هنر است و آفرینندگی و آن دیگری، هر چند، دانش به معنای اخص آن نیست، شاخه&zwnj;ای از معارف انسانی است.&raquo; به دیوان کوچک غزلیات حافظ شیرازی نگاه می&zwnj;کنیم. این مجموعه دل&zwnj;انگیز بیش از چند صد غزل ندارد اما آنچه درباره&zwnj;ی آن نوشته&zwnj;اند، به سختی قابل فهرست کردن است. به بیان دیگر از مجموعه کتاب&zwnj;شناسی حافظ و کتاب&zwnj;هایی که درباره&zwnj;ی او نوشته&zwnj;اند، می&zwnj;توان کتابخانه&zwnj;ای بزرگ ترتیب داد.</div>
<div style="text-align: justify;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; برخی از معلمان <strong>ادبیات</strong> و استادان عالی رتبه&zwnj;ی دانشکده&zwnj;ی <strong>ادبیات</strong> را می&zwnj;بینیم که شاعران جوان را به باد استهزاء و ریشخند می&zwnj;گیرند. برای این افراد همه چیز در گذشته&zwnj;های دور پایان یافته است، و مثلاً ممکن نیست در روزگار او استعاره مُصرَّحه پیدا شود و باید این صنعت را در اشعار حافظ و صائب یافت. این کج&zwnj;اندیشی از آنجا ناشی می&zwnj;شود که آنان به درستی نمی&zwnj;دانند <strong>ادبیات</strong> چیست؟ به بیان بسیار ساده و ابتدایی می&zwnj;توان گفت: <strong>ادبیات آن قسمت از هنر است که در محدوده&zwnj;ی زبان، آفریده می&zwnj;شود. </strong>از آنجا که کلمه&zwnj;ی هنر را آورده&zwnj;ایم، پس باید عنصر خیال در آن، وجود داشته باشد.</div>
<div style="text-align: justify; margin-bottom: 15px;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; ارسطو در کتاب بوطیقا (فن شعر)، بعد از توضیح درباره&zwnj;ی نوازندگی و رقص می&zwnj;گوید:...<br /><br />دانلود متن کامل مقاله:&nbsp;<span style="font-size: 12pt;"><strong><span style="color: #333399;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="ادبیات" href="http://uploadboy.me/6kvluwpbxpsq/Adabiat.Lezatemotalee.ir.pdf.html">در باب&nbsp;ادبیات</a></span></strong></span></div>
<img src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1563440479_Adabiat.jpg" />]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-07-18T13:51:06+04:30</pubDate>
	</item>
	<item>
		<title><![CDATA[«دمیان» اثر هرمان هسه]]></title>
		<description><![CDATA[<div style="text-align: justify;">&nbsp; &nbsp; بالاخره اراده یعنی چه؟ تو می&zwnj;گویی که ما دارای اراده&zwnj;ی آزاد نیستیم و بعد می&zwnj;گویی <img style="float: left; margin: 10px;" src="http://s1.farsiblog.com/space/4/c/lezatemotalee/1563283828_demian-696x1074.jpg" width="170" height="262" />که برای دست یافتن به هدفی کافی است که اراده&zwnj;ی خود را محکم اداره کنیم. ضد و نقیض می&zwnj;گویی. اگر من صاحب اراده&zwnj;ی خود نیستم، چگونه می&zwnj;توانم آن را به طرف هدفی رهبری کنم؟<br />&nbsp; &nbsp; دستی به پشتم زد &ndash; و غالباً وقتی از من راضی بود این کار را می&zwnj;کرد &ndash; و با لبخند گفت: خوب کردی این را از من پرسیدی. باید همیشه سؤال کرد. باید همیشه شکاک بود. اما مطلب بسیار ساده است، مثلاً اگر یک شب&zwnj;پره بخواهد به ستاره&zwnj;ها یا به چیزی شبیه به آن دست یابد، نخواهد توانست، به همین جهت هم سعی نمی&zwnj;کند. او فقط در جستجوی چیزی است که برای او معنی و ارزشی دارد. یعنی به چیزی که احتیاج دارد و حتماً لازمش است و در این به طرز باور نکردنی موفق می&zwnj;شود. در خود یک حس ششم مرموزی ایجاد می&zwnj;کند که هیچ جاندار دیگری ندارد. ما آزادی عمل و علاقه&zwnj;ی بیشتری داریم تا یک حیوان اما...</div>
&nbsp;<hr />دانلود فایل متنی: <br />&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;<span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title=" PDF" href="http://uploadboy.me/0ricaxasq11q/Demian, lezatemotalee.ir.pdf.html">کتاب &laquo;دمیان&raquo; اثر هرمان هسه</a></span><br />دانلود فایل صوتی:<br />
<table style="height: 79px; width: 571px;">
<tbody>
<tr>
<td style="width: 137.841px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="1" href="http://uploadboy.me/i2j5c1illfpt/CHAP 1.mp3.html">قسمت اول</a></span></td>
<td style="width: 139.659px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="2" href="http://uploadboy.me/7qr13qjr6ljc/CHAP 2.mp3.html">قسمت دوم</a></span></td>
<td style="width: 139.659px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="3" href="http://uploadboy.me/lohzooz7gafo/CHAP 3.mp3.html">قسمت سوم</a></span></td>
<td style="width: 126.932px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="4" href="http://uploadboy.me/55e89yona2nt/CHAP 4.mp3.html">قسمت چهارم</a></span></td>
</tr>
<tr>
<td style="width: 137.841px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="5" href="http://uploadboy.me/knscxsixenva/CHAP 5.mp3.html">قسمت پنجم</a></span></td>
<td style="width: 139.659px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="6" href="http://uploadboy.me/2led8nl0cj21/CHAP 6.mp3.html">قسمت ششم</a></span></td>
<td style="width: 139.659px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="7" href="http://uploadboy.me/insyydp7m4s1/CHAP 7.mp3.html">قسمت هفتم</a></span></td>
<td style="width: 126.932px; text-align: center;"><span style="color: #333399; font-size: 12pt;"><a rel="nofollow" rel="nofollow" style="color: #333399;" title="8" href="http://uploadboy.me/v9s0jhyxyke9/CHAP 8.mp3.html">قسمت هشتم</a></span></td>
</tr>
</tbody>
</table>
<hr />
<div style="text-align: center;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><strong><span style="color: #993300;">لطفاً انتقاد، پیشنهاد، نظر و برداشت خودتان را در قسمت&nbsp;<span style="color: #f00; font-weight: bolder;">&laquo;نظر&raquo;</span>&nbsp;درج کنید.</span></strong></strong></span><hr /></div>]]></description>
		<link><![CDATA[]]></link>
		<pubDate>2019-07-16T18:14:04+04:30</pubDate>
	</item>
</channel>
</rss>